ميرزا حسن حسينى فسايى
417
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
خوردن معجون فلونيا « 1 » زياده از اندازه درگذشت و تخت سلطنت را براى شاهزاده سلطان محمد ميرزا واگذاشت . اگرچه يقين است از اين خانه رحلت * و ليكن نبود اين كسى را گمانى ايام عمر شاه اسمعيل ثانى چهل و نه سال است و مدت سلطنت او يكسال و نيم و بيست روز بود و آن پادشاه ، در مراتب علميه و مباحث نظريه و شعر و خط نسخ تعليق و صنعت نقاشى بر همگنان فائق بود و اين چند شعر از آن پادشاه است : نظم : تا به قزوين آمدم آسايش جانم نماند * دردمند غم شدم اميد درمانم نماند بسكه بر ياد رخ همصحبتان بگريستم * اشك خونين قطرهاى در چشم گريانم نماند از ضعيفى همچو تارى شد تنم در پيرهن * غير دست محنت و غم در گريبانم نماند [ وقايع فارس در روزگار فخر النساء ] روز بعد از وفات آن پادشاه ، قرعه سلطنت را به نام شاهزاده سلطان محمد ميرزا زده ، او را بسلطنت اختيار كردند « 2 » و بعضى بواسطهء ضعفى كه در چشم داشت منكر گشته ، امراى بزرگ به وجود شاهزاده سلطان حمزه ميرزا پانزده ساله و عباس ميرزا ، نه ساله پسران سلطان محمد ميرزا ، منكرين را موافق بساختند و على بيك ذو القدر پسر محمد خان آقا و اسكندر بيك قورچى شاملو ، متوجه شيراز شدند و اسكندر بيك زودتر وارد شيراز شده ، بشارت سلطنت را رسانيد و به « خوش - خبر خان » « 3 » موسوم گرديد و به رتبه امارت رسيد و على بيك ذو القدر ، بعد از شرفيابى حضور مبارك ، به ايالت و فرمانروائى مملكت فارس سرافراز آمده ، مرتبه جليل خانى را دريافت نموده « 4 » ، او را عليخان تواچىباشى فارس گفتند و حضرت سليمان محمد بر جناح تعجيل از شيراز به اصفهان آمده ، نظمى لايق داده ، به جانب دار السلطنه قزوين نهضت فرمود و زمام اختيار امورات كليه و جزئيه دولتى ، در قبضه اقتدار بلقيس زمان مهد عليا فخر النساء بيگم « 5 » ، حرم محترم اعليحضرت شاه سلطان محمد : والدهء شاهزادگان سلطان حمزه ميرزا و سلطان عباس ميرزا قرار گرفت و جميع امرا و اعيان بعد از شرفيابى از حضور مبارك پادشاه ، به پاىبوسى نواب ، سلطان حمزه ميرزا مشرف شده به زيارت آستانه آن ملكه جهان سرافراز مىشدند و مير قوام الدين حسين شيرازى كه سابقا وزير ولى سلطان حاكم شيراز بود به وزارت مهد عليا سرافراز گرديد و ميرزا سلمان جابرى اصفهانى كه در سال 979 در شيراز وزير مخصوص حضرت سلطان محمد ميرزا بود و در زمان سلطنت شاه اسمعيل ثانى ، آصف دورانى شده بود بعد از وفات شاه اسمعيل به چشم داشت خدمات سابقه از قزوين به شيراز آمده « 6 » و به منصب جليل وزارت سرافراز گرديده در ركاب ظفر انتساب به نظم امورات ديوانى مشغول بود . چون پادشاه كامكار در اوائل ماه ذى الحجه همين سال [ 985 ] : به منزل شرفآباد رسيد شاهزاده پرى خان خانم همشيره مكرمه شاهى به استقبال برادر مبادرت نمود و چون به شهادت
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 170 ، احسن التواريخ ، روملو ، ص 495 ، عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 218 و 219 . ( 2 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 220 . ( 3 ) . ر ك : احسن التواريخ ، روملو ، ص 499 ، عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 222 . ( 4 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 223 . ( 5 ) . ر ك : همانجا . ( 6 ) . چنين است در متن ، ولى قاعدتا بايد از شيراز به قزوين باشد . ر ك : احوال ميرزا سلمان جابرى در نقاوة الاثار ، ص 144 .